مرا احاطه کردند ...
در قلمرو اشتباه دویدن تا اوج اشتباه است ...
انتها روشن تر از افق ناپیدا در زمینه صبح بود. کاش کبوتر صدای مرغابی را فراموش نمی کرد ...
از ستاره حرفهای مشکوک را پرسید جواب نامعلوم در مسئله اول پنهان شده بود ...
دیگر جوابی برای آخرین حرف نمانده بود ...
تمام کاغذها را تکه پاره کرد ...
اسیر سه حرف از ابتدا تا ابدیت بودم .
کاش آنروزها بیشتر هوا ابری بود ...
لک لک ها ابر ها را دوست ندارند ...

