مردان زیادی در جهان مرد هستند ولی...
مرد ترین مرد ... پیر مرد

سوز سرما مرا با خود برد به آسمان بی ستاره ی زمستان
و آنجایی که یک واژه حرف می زند پریشان بود
حرف می زنم که باز شود حلقم من معترض به هیچکس نیستم
من فقط حرف میزنم فقط حرف من منتقد یا سخندان نیستم
گاه بی گاه میشمارم شمارههای زندگی ام را
ولی اکنون شمارههایم به شماره افتاده است
کاش سرما مرا میبرد تا آخرین ستاره برفی
تا آخرین شماره زندگی ام مردم من دیگر تمام شدم....
با آخرین ملودی زندگی ام با خدا خداحافظی می کنم
سردرد هایم شروع شد ولی مجبورم
امروز برای اولین بار سلام به آدم برفی می کنم.

